تبليغاتX
کویر دل




عشق كامل و پخته
Mature love says "I need you because I love you"

 "ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 18:50 توسط خودش |


عشق خام و ناقص
Immature love says: "I love you because I need you"

 "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

 


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 18:50 توسط خودش |


به مجنون زد شبی لیلی
Be majnoon zad shabi leyli sms . . Ke akhar ta be key takhiro fes fes . . Agar aghdam nakhani sale jari . . Ravam tehran shavam 2khtar farari)


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 19:4 توسط خودش |


تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
تو كه آتش فراق داشتي ....... آتش دوزخ چرا افراشتي صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 19:2 توسط خودش |


مي شود يك ياس بود
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

| +| نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 18:16 توسط خودش |


هرگز عشق را گدایی نکنید
هرگز عشق را گدایی نکنید زیرا هیچگاه چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود.

 عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند.


| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:50 توسط خودش |


تو ویترین زندگی
TOO VITRINE ZENDEGI BE AROOSAKI NEGAH NAKON KE MALE TO NIST CHON ON FAGHAT VASVASAT MIKONE KE ONIO KE DARI AZ DAST BEDI.

| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:45 توسط خودش |


میدونی...
midooni sakht train lahzeye zendegie adam chie?vaghti befahmi vase kasi ke tamame zendegit boode fagat ye tajrobeyi...

| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:45 توسط خودش |


تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
اگر با گريه دريايي بسازم،‌اگر با خنده رويايي بسازم اگر خنده شود در من فراموش،‌اگر گريه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:39 توسط خودش |


کي چه گلي دوست داره؟
 نجار:ميخک، دزد:شب بو، قصاب:گل گاو زبون، پارچه فروش:اطلسي، دندون پزشک: مينا، و من... من تو رو دوست دارم، تو زيباترين و نازترين گلي هستي که من دوستش دارم.

| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:38 توسط خودش |


عشق مثه یه ساندویچ میمونه
eshgh mesle ye sandewich mimone ke 2 ta adame gorosne az 2 saresh shoro be khordan mikonan vali vaghti be ham miresan ke dige sir shodan


| +| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 16:11 توسط خودش |


گل سرخ و گل زرد
 گل سرخ و گل زرد گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟ گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی به خود هموار کنی

| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 20:47 توسط خودش |


وقتي ازت دورم
وقتي ازت دورم فكر نكني فراموشت مي كنم نه !!! فقط بهت فرصت ميدم دلت واسم تنگ بشه

 


| +| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:24 توسط خودش |


دوست داشتن حس غريبي ست
حس غريبي ست دوست داشتن و عجيب تر از انست دوست داشته شدن. وقتي ميدانيم كسي با جان و دل دوستمان داردو نفسهاو صدا وو نگا همان در روح و جانش ريشه دوانده به بازيش ميگيريم هر چه او عاشق تر ما سر خوش تر هر چه او نازك تر ما بي رحم تر تقصير از ما نيست تمامي قصه هاي عاشقانه اينگو نه به گوشمان خوانده شده اند

| +| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:8 توسط خودش |


عشق واقعي
عشق واقعي در سايه وصل هم کمرنگ نميشه چون دو تا عاشق فقط به فکر رضايت طرف مقابل هستند و اين طوريه که سالها کنارهم زندگي ميکنن. با اشکهاي ديگري اشک ميريزن.باخنده هاش ميخندن.بادردهاش دردميکشن

| +| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:7 توسط خودش |


اگه عشق نباشه ...
اگه عشق نباشه مولکول‌هاي اکسيژن و هيدرژن نمي‌تونن اينقدر محکم همديگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد!!

 


| +| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 14:52 توسط خودش |


دوستت دارم ...
ويكتور هوگو مي گه هرگز به كسي كه دوستش داري نگو دوستت دارم ... ويكتور هوگو غلط كرده دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

| +| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 14:44 توسط خودش |


بهترین دوست

بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تومی سپارد درتنهائیت توراهمراهی می کند ودرغمهاتورادلگرم می کند کسی که اعتمادی راکه بدنبالش هستی به تو می بخشد وقتی مشکلی داری آن راحل می کند وهنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد وبهترین دوستان عشقی دارندکه نمی توان توصیف کرد غیرقابل تصوراست چقدرخداوند بزرگ است درست زمانی که انتظاردریافت چیزی راازاونداری بزرگترین نعمت را به تو می دهد


| +| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 14:40 توسط خودش |


مي دوني چرا
مي دوني چرا قلب آدما دو بار پشت هم ميزنه ؟؟ . . . يكي واسه زنده موندن خودش ؛؛؛يكي هم واسه زنده بودنه كسي كه توشه

| +| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 14:38 توسط خودش |


سعی كن

سعی كن تنها باشی: زیرا تنها بدنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكنی: زیرا آنقدر عظیم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد: زیرا اگر عشقی در آن منزل كند به ویرانه های آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدی: سعی كن تنها یك نفر را دوست داشته باشی


| +| نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 8:8 توسط خودش |


تو مرا مي فهمي
تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:16 توسط خودش |


خاطرت باشد
khaterat bashad ke ghalbat/ separe balaye man bud /tanha daste to reside / daste bi riyaye man bud

 


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:14 توسط خودش |


خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه

خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره


| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 11:3 توسط خودش |


فراموشم مکن هرگز

فراموشم مکن هرگز / ولي گاهي به ياد آور / رفيقي را که مي داني / نخواهي رفت از يادش

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 10:58 توسط خودش |


دلم ميخواهد ...

دلم ميخواهد گريستن را به دنيايي که هزاران هزار چهره دارد مي خندد اما خاکستر ميکند

 دلم ميخواهد گريستن را به ياد خاطره هاي ديروز ثانيه هايي که در فاصله ها گم شدند

 آري دلم ميخواهد گريستن را تا در اين ثانيه ها عصاي اشکهايي باشم که عمري را با من رفاقت کرده اند

 

 


| +| نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 21:36 توسط خودش |


يادته...

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...

 گفتم : اگه بارون نبود چي ؟

 گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ...

گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .

گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...

تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

 


| +| نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 21:35 توسط خودش |


مرض عشق
مرض عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس دارد . اول شيرين ، بعد دوست داشتني ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني

| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 11:0 توسط خودش |


تنهام گذاشت و رفت
ازم پرسيد : من مال توام ؟ گفتم : آره ! مال خود خودتم . هر كاري دلت مي خواد باهام بكن . گفت : هر كاري ؟ گفتم : آره ............ تنهام گذاشت و رفت

| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 10:59 توسط خودش |


چون دوستت دارم
صبح ها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نميتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم بخوابم....چون گرسنمه

| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 10:57 توسط خودش |


قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستن

مي دوني چرا وقتي گريه مي كني چشماتو مي بندي ؟ وقتي مي خواي بخندي ، وقتي مي خواي تو رويا بري چشاتو مي بندي ؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستن


| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 10:53 توسط خودش |


معلم گفت....گفتم...
معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو

 


| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:28 توسط خودش |


کاشکي...

کاشکي ما هم يه حوض نقاشي داشتيم مي شد رو کاشياش وايسي بعد هر چي آرزو تو دلت داشتي مي گفتي بعد مي رفتي تو حوض ووو ! مي رسيدي به آرزوهات


| +| نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 0:2 توسط خودش |


قانون عشق

: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...

 و عشق از طرف اون شروع ميشه ...

تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ...

 چون يك چيزهايي ديده و شنديده ...

تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...

 ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...

 اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود

 


| +| نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 0:2 توسط خودش |


دو واحد عاشقي

نگاهي گرم بر ياس کردم......... تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس ناز چشمت.......... دو واحد عاشقي را پاس کردم ...


| +| نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:11 توسط خودش |


عشق چيست؟
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت... گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

 از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

 از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

 از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 22:57 توسط خودش |


عشق نی نی کوچولو
اگه بگي دوستم نداري جوجو مي شم ميرم تو باغچه و اونقدر جيك جيك ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره

| +| نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 22:56 توسط خودش |


وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميزاري

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني


| +| نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 22:50 توسط خودش |


خدايا ...
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار

| +| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 22:40 توسط خودش |


دوستت دارم ، نه بابا
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم

| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 10:45 توسط خودش |


عشقولانه
تو که چشمهاي قشنگت خونه ي صد تا ستارست تو که لبخند طلائيت واسه من عمر دوبارست. بدجوري ديونتم من فکر نکن اين اعترافه. هميشه نبودن تو کرده اين دل رو کلافه

| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 10:43 توسط خودش |