وزنه محکم از بالاي يه ساختمون مي افته روي پاي يه اصفهاني، اصفهاني داد ميزنه:آخ! کفشم، اوخ
+
نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط خودش
|
درباره وبلاگ
رفتي و بي تو دلم پردرده پائيز قلبم ساكت و سرده دل كه مي گفتم محرمه رازه كاشكي مي ديدي بي تو چه كرده اي كه به شبهام صبح سپيدي بي تو كويري بي شامم من اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من با تو به هر غم سنگ صبورم بي تو شكسته تاج غرورم با تو يه چشمه چشمه روشن بي تو يه جادم كه سوت و كورم چشمه اشكم بي تو سرابه خونه عشقم بي تو خراب شاديا بي تو مثل حبابه سايه آهه نقشه بر آب