سفر غريبي داشتم
سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت سفري که بر نگشنم گم شدم توي نگاهت يه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود تو شدي خون تو رگهام من ديگه خودم نبودم براي نفس کشيدن ديگه محتاج تو بودم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۳:۴۸ ب.ظ توسط اشکان
|